سيد محمد خالد غفارى
112
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )
( مقابل ) وحدت است و وحدت و كثرت هم از اطوار و اقسام وجودند ، يعنى وجود از جهتى ، يا واحد است يا كثير ، و « واحد » ، انواع و اقسامى دارد كه در جاى خود خواهد آمد ، و كثير هم انواع و لواحقى دارد . و غيريّت يا تغاير از لواحق كثرت است و بر سه نوع است : مماثله ، مخالفت غير تضادى ، و تضادّ ، مخالفت غير تضادّى و تضادّ همان « تقابل » است ، پس متغايرين يا متماثل هستند يا متقابل . متماثلين يا مثلين ، آن است كه در نوع ، شريك باشند ، يعنى حقيقت نوعى آنها يكى باشد ، مانند دو انسان كه در نوع انسانيّت با هم شريكاند . و امّا متقابلين - كه تعريف آنها در بالا ذكر شد - تقابل آنها بر چند نوع است : 1 . تقابل ايجاب و سلب يا تقابل نقيضان ، خواه اين تقابل در قضيّه باشد مانند تقابل احمد داناست ، احمد دانا نيست ، يا در غير قضيّه باشد مانند دانايى ، نادانى . 2 . تقابل تضايف ، يعنى تقابلى كه از نسبت يكى با ديگرى حاصل مىشود ، مانند : پدرى و فرزندى و علّت و معلولى و خالق و مخلوقى و غيره . از ويژگىهاى تضايف اين است كه : الف ) هر گاه يكى از طرفين تضايف تصوّر شود طرف ديگر آن هم ناچار تصوّر مىشود . ب ) شىء واحد نمىتواند از يك جهت موضوع هر دو طرف تضايف باشد ، يعنى يك نفر نمىتواند به نسبت كسى ديگر هم پدر باشد و هم پسر ، متضايفين ممكن است از دو طرف متشابه باشند مانند ، برادرى دو نفر با هم ، يا اينكه مختلف باشند مانند پدرى و فرزندى . 3 . تقابل ضدّين : بر رأى حكماى مشّاء ضدّين عبارتاند از دو چيز كه نمىتوانند با هم بر يك موضوع در آيند ، مانند : سردى و گرمى ، رذيلت و فضيلت و غيره . از ويژگىهاى ضدين آن است كه مىتوانند هر دو به سوى حد وسطى گرايش كنند ، مانند سرخى در بين سياهى و سفيدى ، يعنى سياه و سفيد ، مىتوانند با كمى تغيير كيفيت به شكل سرخ در آيند . 4 . تقابل عدم و ملكه : قبل از متأخرين ( ارسطو و پيروانش ) مشهور بود كه « ملكه » عبارت از آن است كه شخص هرگاه بخواهد بر آنچه كه در شأن اوست توانا باشد ، مانند قدرت بر ديدن به هنگام خواستن ، و « عدم » عبارت است از نداشتن چنين قدرتى در